سایت خبری «دید سوم»

جهانیادداشت

هشدار افسر آمریکایی به ایران: اگر موشک‌هایتان را بدهید، نابود می‌شوید!

اسکات ریتر: مذاکره موشکی یعنی خودکشی راهبردی

هشدار افسر اطلاعاتی سابق آمریکا: «خودکشی راهبردی» نکنید؛ بقای تهران در گروِ رسیدن موشک‌ها به تل‌آویو است.

دید سوم – جهان | در حالی که زمزمه‌های روابط دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن بار دیگر در محافل رسانه‌ای گرم شده است، یک تحلیلگر نظامی و بازرس سابق سازمان ملل، آب پاکی را روی دست افراد خوش‌بین به مذاکره ریخت. اسکات ریتر، افسر پیشین تفنگداران دریایی آمریکا، در تحلیلی صریح و هشدارآمیز، هرگونه مذاکره بر سر توان موشکی ایران را معادل «خودکشی» توصیف کرد. ریتر معتقد است ناوهای هواپیمابر ایالات متحده در برابر نسل جدید تسلیحات ایرانی، آهن‌قراضه‌هایی شناور و منسوخ شده‌اند. او با تشریح ضعف‌های ساختاری دولت ترامپ، تأکید می‌کند این واشنگتن است که برای فرار از یک شکست داخلی، به عکس یادگاری با تهران نیاز دارد.

معادله بقا: چرا توان موشکی ایران قابل معامله نیست؟

اگر تصور می‌کنید زرادخانه موشکی ایران صرفاً ابزاری برای نمایش قدرت در رژه‌هاست، اسکات ریتر نگاه متفاوتی دارد. این کارشناس ارشد اطلاعاتی که سال‌ها در بطن ساختارهای نظامی غرب فعالیت کرده، معتقد است توانایی هدف قرار دادن تل‌آویو، تنها «کارت بیمه» ایران برای بقاست. او در واکنش به اظهارات اخیر برخی سناتورهای تندرو مانند مارکو روبیو که خواهان محدودسازی برد موشک‌های بالستیک ایران هستند، این خواسته را نه یک پیشنهاد دیپلماتیک، بلکه تلاشی برای «خلع سلاح کامل» توصیف می‌کند.

«خودکشی راهبردی» نکنید! بقای تهران در گروِ رسیدن موشک‌ها به تل‌آویو است.
اسکات ریتر

استدلال ریتر این است که بازدارندگی، یک مفهوم انتزاعی نیست؛ بلکه تابعی از مسافت و قدرت تخریب است. اگر ایران برد موشک‌هایش را به سطحی کاهش دهد که دیگر سایه آن بر سر اسرائیل سنگینی نکند، عملاً ستون فقرات امنیت ملی خود را شکسته است. در چنین سناریویی، تل‌آویو بدون هراس از انتقام و تلافی ویرانگر، لحظه‌ای برای حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران تردید نخواهد کرد. بنابراین، هر میز مذاکره‌ای که خروجی آن محدودسازی برد یا دقت موشک‌ها باشد، از همان ابتدا یک بن‌بست راهبردی است و پذیرش آن یعنی امضای حکم نابودی ایران، توسط خود ایران.

 

پاشنه‌آشیل واشنگتن: ترامپ در تله سیاست داخلی

برخلاف جریان رسانه‌ای غالب که سعی دارد ایران را در موضع ضعف و اضطرار برای توافق نشان دهد، ریتر معادله را معکوس می‌بیند. او با واکاوی وضعیت شکننده دونالد ترامپ در صحنه سیاست داخلی آمریکا، به نکته‌ای کلیدی اشاره می‌کند: «ناتوانی در جنگ». ایالات متحده امروز نه توان نظامی برای یک درگیری تمام‌عیار با ایران را دارد و نه اقتصاد و افکار عمومی‌اش کشش هزینه‌های سرسام‌آور چنین ماجراجویی‌ای را دارا هستند.

نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره و احتمال از دست رفتن اکثریت مجلس نمایندگان، کابوسی است که خواب را از چشم استراتژیست‌های کاخ سفید ربوده است. یک جنگ بی‌حاصل در خاورمیانه که می‌تواند قیمت نفت را منفجر کرده و نیروهای آمریکایی را در باتلاق منطقه گرفتار کند، به منزله تیر خلاص به ریاست‌جمهوری ترامپ خواهد بود. ریتر تأکید می‌کند واشنگتن برای مصرف داخلی و نمایش دستاورد به رأی‌دهندگانش، نیازمند یک نمایش دیپلماتیک است؛ نه ایران که با تکیه بر توان بومی خود توانسته توازن وحشت را برقرار کند.

 

پایان عصر ناوهای هواپیمابر در خلیج فارس

یکی از فنی‌ترین بخش‌های تحلیل ریتر، به چالش کشیدن نماد قدرت نظامی آمریکا در دریاهاست. برای دهه‌ها، اعزام یک ناوگروه هواپیمابر به منطقه، پیامی رعب‌آور برای کشورها محسوب می‌شد؛ اما امروز ورق برگشته است. ریتر معتقد است فناوری‌های «ضددسترسی و انکار ناحیه‌ای» (A2/AD) ایران، به‌ویژه موشک‌های هایپرسونیک و مانورپذیر، قواعد بازی را تغییر داده‌اند.

این غول‌های شناور که هزینه‌ی ساخت و نگهداری‌شان سر به فلک می‌کشد، حالا در برابر موشک‌های نقطه‌زن و ارزان‌قیمت ایرانی، اهدافی بزرگ، کند و به‌شدت آسیب‌پذیرند. واکنش‌های عصبی و گاهی تند نیروهای آمریکایی در خلیج فارس، نه از سر قدرت، بلکه ناشی از ترسِ افشای موقعیت و غرق شدن است. ریتر تصریح می‌کند اگر جنگی رخ دهد، این ناوها حتی جرأت نزدیک شدن به سواحل ایران را نخواهند داشت، چرا که خطر غرق شدن آن‌ها دیگر یک فرضیه علمی‌تخیلی نیست، بلکه یک واقعیت نظامی محاسبات‌‌شده است.

ناوهای هواپیمابر آمریکا

استراتژی «مذاکره زیر سایه اسلحه»

با وجود تمام این بدبینی‌ها به نیت آمریکا، ریتر توصیه‌ای عمل‌گرایانه برای تهران دارد: «مذاکره کنید، اما تفنگ را زمین نگذارید.» او پیشنهاد می‌کند ایران وارد گفتگو شود، اما نه با هدف رسیدن به توافقی پایدار یا اعتماد به لبخندهای دیپلماتیک. هدف از مذاکره باید «مدیریت میدان» و خلع سلاح سیاسی جنگ‌طلبان در واشنگتن باشد.

اینجاست که تفاوت یک تحلیلگر رئالیست با یک سیاستمدار رمانتیک مشخص می‌شود؛ ریتر دریافته که در جنگل روابط بین‌الملل، «حق» با کسی است که قدرت اعمال درد را دارد. او به تهران یادآوری می‌کند که مذاکره بدون پشتوانه نظامی، گدایی امنیت است و دیپلماسی تنها زمانی کار می‌کند که طرف مقابل بداند اگر میز را ترک کند، با جهنمی از آتش روبرو خواهد شد. این نگاه، خط بطلانی است بر تمام تئوری‌هایی که امنیت را محصول لبخند و قدم زدن می‌دانند.

ریتر هشدار می‌دهد که ایران باید همواره فرض را بر این بگذارد که مذاکره ممکن است پوششی برای یک حمله غافلگیرانه یا دامی برای خرید زمان باشد. بنابراین، هم‌زمان با فشردن دست دیپلمات‌ها، انگشت نیروهای نظامی باید روی ماشه باقی بماند.

مذاکره بدون پشتوانه نظامی، گدایی امنیت است. دیپلماسی تنها زمانی کار می‌کند که طرف مقابل بداند اگر میز را ترک کند، با جهنمی از آتش روبرو خواهد شد.

 

نفوذ از دروازه دانشگاه، بورسیه و کنفرانس علمی

بخش پایانی و شاید تکان‌دهنده‌ترین قسمت هشدارهای این افسر سابق، مربوط به «جنگ شناختی» است. او معتقد است غرب که از شکست نظامی ایران ناامید شده، تمام توان خود را بر فروپاشی از درون متمرکز کرده است. ابزار این جنگ، موشک و بمب نیست، بلکه نخبگان دانشگاهی، تبادلات علمی و جریانی است که او آن را «غرب‌گرایان داخلی» می‌نامد.

ریتر توضیح می‌دهد که سرویس‌های جاسوسی مانند CIA و MI6، از طریق کنفرانس‌های علمی و بورسیه‌های جذاب، تلاش می‌کنند در ذهنیت نخبگان ایرانی رسوخ کرده و آن‌ها را به سربازان بی‌جیره و مواجب خود در داخل کشور تبدیل کنند. هدف نهایی این جنگ نرم، القای این توهم است که غرب دوست ایران است و تمام مشکلات ریشه داخلی دارد؛ سندرومی که ریتر آن را «عاشق شدن قربانی به جلاد» می‌داند. راهکار پیشنهادی او برای مقابله با این تهدید نامرئی، قطع امید کامل از غرب و چرخش راهبردی به سمت شرق (روسیه و چین) است؛ جایی که لااقل جنگ روانی برای تغییر هویت فرهنگی ایران در جریان نیست.

تحلیل اسکات ریتر، تصویری بدون روتوش از واقعیت‌های میدانی و سیاسی را ارائه می‌دهد. پیامی که او مخابره می‌کند روشن است: دوران یکه‌تازی آمریکا به پایان رسیده و ایران با اتکا به توان موشکی و پیوندهای جدید با قدرت‌های نوظهور، می‌تواند از این پیچ تاریخی عبور کند؛ مشروط بر آنکه فریبِ سرابِ مذاکره را نخورد و امنیت خود را قربانی وعده‌های نسیه نکند.

/ پایان پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا