روزنامه کیهان در یک یادداشت کوتاه انتقادی، به بررسی پدیده دستمزدهای نامتعارف در فضای رسانهای و شبکه نمایش خانگی پرداخته و بهطور مشخص ارقام پرداختی به مهران مدیری و مسعود فراستی را مصداق بارز «ولنگاری اقتصادی» دانست. این رسانه معتقد است چنین پرداختیهایی فاقد توجیه حرفهای و هنری است، و نشاندهنده جریان پولهای مشکوک در عرصه فرهنگ و هنر کشور است.
سایت خبری دید سوم، گزیدهای از این یادداشت تحلیلی را برای مطالعهی خوانندگان خود آماده کرده که در ادامه میخوانید.
بحران عدالت در اقتصاد رسانه؛ غلبهی شهرت بر کیفیت
دید سوم – بازتاب | یکی از چالشهای جدی که طی سالهای اخیر گریبانگیر فضای فرهنگی و رسانهای کشور شده، شکاف عمیق طبقاتی و بیعدالتی در پرداخت دستمزدهاست. در حالی که بدنه اصلی فعالان رسانهای و هنرمندان اصیل با مشکلات معیشتی دست و پنجه نرم میکنند، گردش مالی عجیب و ارقام نجومی پیرامون چند چهره خاص، شائبههای فراوانی را ایجاد کرده است.
روزنامه کیهان در تحلیل این وضعیت مینویسد: «اخبار یا اطلاعاتی که درباره دستمزد برخی از هنرمندان و چهرههای مشهور در قبال کار یا فعالیتی که نه ثمره مهمی در پی دارد و نه زحمتی بابت آن کشیده میشود، گویای نوعی ولنگاری اقتصادی و درمیان بودن پولهای آلوده و مشکوک در عرصه رسانه است.»
این وضعیت، زنگ خطری برای سلامت فضای فرهنگی محسوب میشود؛ چراکه وقتی پول معیار اصلی باشد، رسالت آگاهیبخشی و تولید محتوای فاخر به حاشیه رانده شده و مناسبات کاسبکارانه جایگزین خلاقیت میشود.
غلبه سازوکارهای تجاری بر دانش واقعی، نه تنها به بیعدالتی دامن میزند، بلکه موجب میشود محصولاتی با کیفیت نازل اما با هزینههای گزاف تولید شوند که خروجی آن جز اتلاف منابع نیست.
مهران مدیری؛ دریافتهای کلان برای کیفیت رو به افول
بخش قابلتوجهی از انتقادات مطرحشده، متوجه مهران مدیری، کمدین و مجری مشهور سالهای اخیر است. حضور او در برنامههای اینترنتی و ساخت سریالهای اخیرش در شبکه نمایش خانگی، با وجود افت محسوس کیفیت، همچنان با قراردادهای سنگین مالی همراه است. به نظر میرسد برند شخصی این افراد، فارغ از محتوایی که ارائه میدهند، تعیینکننده نرخهای بازار شده است.
منتقد کیهان با اشاره به سریال جدید مدیری مینویسد: «آخرین سریالی هم که با عنوان «قهوه پدری» ساخت، یکی از ضعیفترین محصولات شبکه نمایش خانگی محسوب میشود.»
این نقد زمانی تندتر میشود که مقایسهای میان درآمد یک ساعت حضور این سلبریتی با درآمد تمام عمر یک نیروی کار صورت میگیرد. این رسانه با طرح یک پرسش بنیادین، ساختار اقتصادی حاکم بر این برنامهها را به چالش میکشد: «چرا به چنین فردی برای حضور در یک ساعت برنامه، دستمزدی بیش از حقوق یک کارگر یا کارمند در تمام طول عمرش پرداخت شده است؟!»
مسعود فراستی؛ از شعارهای چپ تا درآمدهای سرمایهداری
ضلع دیگر این انتقادات، متوجه مسعود فراستی، منتقد سینماست. فراستی که همواره با ادبیاتی تند و صریح به نقد آثار سینمایی میپردازد و در گذشته گرایشهای فکری چپگرایانه داشته، حالا برای دریافت دستمزدهای نجومی از نهادهای عمومی (مانند رسانههای منتسب به شهرداری) مورد نقد قرار گرفته است.
تناقض میان پیشینه فکری و عملکرد اقتصادی امروز فراستی، نکتهای است که از دید منتقدان پنهان نمانده است. کیهان در این باره تصریح میکند: «فراستی که در جوانی از پیروان مرام اشتراکی بود و احتمالاً جامعه بیطبقه را میجست، امروز خودش عامل گسل درآمدی و نماد دریافت دستمزد نجومی از ارگانها شده است!»
دریافت ارقام دهها برابری نسبت به سایر همصنفان برای بیان حرفهایی که به زعم بسیاری تکراری شدهاند، مصداق بارز تبعیض در توزیع منابع مالی در رسانههای وابسته به ارگانهاست.
در حالی که بسیاری از منتقدان و نویسندگان سینمایی برای امرار معاش با دشواری روبرو هستند، اختصاص بودجههای کلان به یک فرد خاص، صرفاً به دلیل شهرت یا جنجالآفرینی رسانهای، رویهای است که نیازمند بازنگری جدی از سوی مدیران فرهنگی است. در متن گزارش تاکید شده است که: «مبلغ دریافتی او غیرمنطقی و ظالمانه است و باید افرادی که چنین دستمزدی به وی میپردازند، پاسخگو باشند.»
ریشه ماجرا: فقدان شفافیت و نظارت
بررسی این پدیده نشان میدهد که مشکل فراتر از افراد است و به ساختار معیوب اقتصاد رسانه در ایران بازمیگردد. ورود پولهای مشکوک به شبکه نمایش خانگی و عدم شفافیت مالی در اسپانسرینگ برنامههای اینترنتی، باعث شده تا نرخ دستمزدها بدون هیچ منطق اقتصادی و عرفی افزایش یابد. این تورم خودساخته در دستمزد سلبریتیها، در نهایت منجر به افزایش هزینههای تولید و گرانتر شدن محصولات فرهنگی برای مخاطب نهایی میشود.
علاوه بر این، نبود نظارت دقیق بر نحوه هزینهکرد بودجههای فرهنگی در ارگانها و سازمانها، اجازه میدهد تا سلیقههای شخصی مدیران در تعیین دستمزدها دخیل شود و بیتالمال صرف برندسازی برای افرادی شود که شاید دیگر آوردهای برای فرهنگ کشور ندارند.
برای مطالعهی نسخهی کامل این یادداشت به روزنامه کیهان مراجعه کنید.
/ پایان یادداشت





