سایه سنگین «سرقت ادبی» بر روی فیلم پربازیگر جشنواره فجر ۴۴
درخواست جلوگیری از نمایش فیلم «تقاطع نهایی شب» توسط نویسندهی شاکی

به گزارش دید سوم به نقل از خبرآنلاین، در حالی که دومین روز از چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر در پردیس ملت با فضایی متأثر از درگذشت دو تن از عوامل فیلم سپری شد، انتشار یک نامهی سرگشاده حقوقی، شوک تازهای به حواشی این فیلم وارد کرد. محمدرضا مرزوقی، نویسنده و رماننویس، با طرح ادعای «سرقت فیلمنامه» علیه فیلم «تقاطع نهایی شب»، رسماً از منوچهر شاهسواری، دبیر جشنواره، خواست تا روشن شدن وضعیت قضایی پرونده، از ادامه نمایش این اثر جلوگیری کند.
رویای فیلماولی که به کابوس حقوقی بدل شد
فیلم «تقاطع نهایی شب» به کارگردانی سعید جلیلی و تهیهکنندگی مهدی مددکار، که در بخش نگاه نو (فیلماولیها) و سودای سیمرغ حضور دارد، روایتی جنایی از مشارکت سه زن در قتل یک مرد است. اثری که با بازی چهرههایی همچون گیتی قاسمی، رویا جاویدنیا، امین زندگانی و الیکا عبدالرزاقی، امید زیادی به دیده شدن داشت. اما حالا تیتر اخبار حقوقی شده است.
نشست خبری این فیلم، پیش از رسانهای شدن این نامه، تحتالشعاع درگذشت مجید علیاسلام (طراح صحنه) و جواد گنجی بود؛ اما با افشای نامه مرزوقی، مشخص شد که چالشهای این پروژه فعلا ادامه دارد.

ماجرا به زمستان ۱۴۰۱ بازمیگردد؛ جایی که به گفته مرزوقی، همکاری او با کارگردان جوان در کافهای شکل گرفت و منتهی به نگارش فیلمنامهای با عنوان «تقاطع نهایی» شد. نویسنده مدعی است کارگردان، بدون اطلاع او و با تغییراتی جزئی (افزودن کلمه «شب» به عنوان)، اثر را در بانک فیلمنامه خانه سینما به نام خود ثبت کرده است.
این نویسنده که سابقه نگارش رمانهای نوجوان محبوبی همچون «بچه محل نقاشها» را در کارنامه دارد، میگوید اعتمادش به ایمیلها و مکاتبات به عنوان سند، باعث شد تا در دام یک ثبت یکسویه بیفتد.
داوری خانه سینما؛ حکمی که آتش را خاموش نکرد
مرزوقی در نامه خود اعلام کرده پیش از رسانهای کردن موضوع، مسیر نهادهای صنفی را طی کرده است. طبق ادعای او، داوری خانه سینما با وجود تأیید ۸۰ درصدی شباهت فیلمنامه ساختهشده با متن او، حکمی صادر کرده که بیشتر شبیه به «صلح مصلحتی» است: پرداخت ۶۰ میلیون تومان حقالزحمه و معرفی اثر به عنوان کاری مشترک.
این حکم برای نویسندهای که مدعی است شالوده اصلی اثر متعلق به اوست، قابل پذیرش نبوده و او را به سمت ثبت شکایت کیفری در «دادگاه فرهنگ و رسانه» سوق داده است. مرزوقی با ثبت شکایت کیفری در دادگاه فرهنگ و رسانه و ارائه مستندات مکتوب، ایمیلها و شمارههای ثبت رسمی، از دبیر جشنواره فیلم فجر خواسته است با توجه به ابعاد این پرونده، درباره حضور فیلم «تقاطع نهایی شب» در جشنواره بازنگری شود و تا روشنشدن وضعیت حقوقی اثر، از نمایش آن جلوگیری به عمل آید.

این پرونده بار دیگر زخم کهنهی «امنیت شغلی» در سینمای ایران را باز کرد؛ اکوسیستمی که در آن ایده، این موجود نامرئی و لغزنده، وقتی از ذهن نویسنده به روی کاغذ میآید، اگر پشتوانهی یک قرارداد سفت و سخت حقوقی یا ثبت رسمی (فراتر از صنف) را نداشته باشد، به راحتی میتواند در پیچ و خمهای تولید، تغییر نام دهد و صاحبان اصلیاش را پشت درهای بسته سالنهای تاریک سینما جا بگذارد.
آزمونی دشوار برای دبیرخانه فجر
اکنون منوچهر شاهسواری و تیم برگزاری چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر در موقعیتی پارادوکسیکال قرار دارند. از یک سو با فیلمی مواجهاند که پروانه ساخت و نمایش دارد و بازیگران مطرحی در آن ایفای نقش کردهاند، و از سوی دیگر با اسناد قضایی و ایمیلهایی روبرو هستند که شائبه سرقت هنری را تقویت میکند.
با توجه به ماده ۶ قانون مطبوعات که بر حفظ حقوق معنوی تأکید دارد و قوانین صریح حمایت از مؤلفان، اگر ادعای مرزوقی در دادگاه اثبات شود، نه تنها اعتبار هنری سازندگان فیلم، بلکه سازوکار نظارتی جشنواره نیز زیر سوال خواهد رفت. باید دید آیا فجر ۴۴ ریسک ادامه اکران این فیلم پرحاشیه را میپذیرد؟

متن نامه محمدرضا مرزوقی:
دبیر محترم چهل و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر
جناب آقای منوچهر شاهسواری
موضوع: سرقت فیلمنامه
پیوست ۱: فیلم تقاطع نهایی شب
پیوست ۲: جشنواره سینمایی فجر
پیوست۳: خانه سینما
این نامه را جهت اطلاعرسانی به برگزارکنندگان جشنواره فیلم فجر ۴۴ و همچنین دستاندرکاران فیلم بلند سینمایی «تقاطع نهایی شب» و مدیریت محترم خانه سینما نوشتهام.
امروز از طریق دوستی مطلع شدم فیلمی که فیلمنامهی ابتدایی آن را بهصورت شرح سکانس نوشته بودم، بی اجازهی من در بخش سودای سیمرغ حضور دارد.
شرح ماوقع:
۱- در اوایل زمستان ۱۴۰۱ در یک کافهی شبانه نشسته بودم که کافهچی مرا به پسر جوانی که خود را فیلمساز مینامید معرفی کرد و گفت این فیلمساز جوان دنبال یک نویسنده جنوبی است و من تو را معرفی کردم. پسر جوان خود را سعید جلیلی معرفی کرد و شماره من را گرفت و آنقدر پیگیر من شد تا در نهایت در فروردین ۱۴۰۲ مرا راضی کرد فیلمنامهای برایش بنویسم. با این شرط که از ابتدا برایش روشن کردم که من فقط فیلمنامهنویس باشم و کار خودم را بکنم و او هم کار خودش را بکند و حاضر نشدم طرح خودش را تبدیل به فیلمنامه کنم را بپذیرم و گفتم من فقط طرحهای خودم را مینویسم. به عادت نویسندگان که عادت ندارند با ناشر قرارداد امضا کنند، شروع به نوشتن خلاصهی فیلمنامه کردم. این ایمیلها از تاریخ ۱۸ فروردین ۱۴۰۲ تا تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، حدود یک ماه بین ما رد و بدل شد. در نهایت به یک خلاصه فیلمنامه به نام «تقاطع نهایی» همراه با شرح سکانس و خط دیالوگ و شخصیتها رسیدم. آخرین نسخه را که برای او فرستادم تا بخواند، بعد از دو روز برایم برگرداند به این صورت که اسم هردومان را روی صفحه اول فیلمنامه نوشته بود و زیر اسامی شماره ثبت فیلمنامه را که ۲۴۵۵۹۶ بود در بانک فیلمنامه خانه سینما دیدم. با او تماس گرفتم و گفتم چرا فیلمنامهی ناقص را در فیلمخانه ثبت کرده و او گفت که این مشکلی نیست و دوباره گفتم مشکل اصلی اسم او در کنار اسم خودم است. قرار بود من نویسنده باشم و او هم کار خودش را بکند و این کار شبیه دزدی است که بدون اجازه من فیلمنامه را ثبت کرده است. بحث بالا گرفت و من گفتم حق ندارد روی این فیلمنامه اقدامی بکند و ترجیح میدهم آن را تبدیل به رمان کنم. گفتگوی ما همین جا تمام شد و بعد هم دیگر با او تماسی نداشتم. راستش تصور میکردم حالا که به او ایمیل زدهام و میداند ایمیل در مراجع قضایی قابل اثبات است، دست از پا خطا نمیکند.
۲- ۲۶ فروردین ۱۴۰۴، یعنی اوایل امسال، خیلی اتفاقی متوجه شدم این آقا برای گرفتن پروانه ساخت فیلمی با عنوان «تقاطع نهایی شب» در اسفند ۱۴۰۳ اقدام کرده است و پس از پرس و جو از دوستان سینمایی و جستجوی بانک فیلمنامه خانه سینما متوجه شدم نه تنها خلاصه فیلمنامه مرا حذف نکرده بلکه پی بردم آن فیلمنامه را فقط به نام خودش ثبت کرده و به دروغ روی فیلمنامهای که همان اردیبهشت ۱۴۰۲ برایم ایمیل کرده بود نام مرا هم نوشته بوده است. با جستجوی بیشتر حدس زدم که «تقاطع نهایی شب» همان «تقاطع نهایی» است که در آبان ۱۴۰۳ با اضافه کردن کلمه شب در بانک فیلمنامه خانه سینما دوباره ثبت شده است. بعد از پرس و جوهای بیشتر با دوستان سینمایی مطمئن شدم که موضوع هر دو یکی است. بنابراین به پیشنهاد دوست فیلمسازی که گفتند چنین موردی را بهتر است با تهیه کننده در میان بگذاری شماره تهیهکننده را که مهدی مددکار نام دارد پیدا کردم.
۳- با مهدی مددکار به عنوان تهیه کننده تماس گرفتم و ایشان ضمن همدردی با قشر نویسنده که همیشه مورد ستم واقع میشوند و اینکه باید حق کپیرایت رعایت شود، گفتند که در این مورد اطلاعی نداشتهاند و وقتی ابتدای فیلمنامه را برایشان خواندم اذعان داشتند که بله این همان فیلمنامهای است که آقای جلیلی به او داده است و برای حل مشکل بهتر است با آقای محسن علی اکبری که خودش هم در دفتر ایشان کار میکند تماس بگیرم. وقتی پرسیدم ایشان چه سمتی در این پروژه داشته؟ جواب روشنی ندادند اما گفتند ایشان چون رییس همه ماست میتواند مشکل را حل کند.
۴- بلافاصله با آقای محسن علی اکبری تماس گرفتم و ماوقع را شرح دادم. ایشان با کمال تعجب گفتند اصلا قضیه ربطی به او ندارد و چرا آقای مددکار چنین گفته است؟ گفتم پس من به ایشان زنگ میزنم و میگویم که شما چه گفتهاید. بلافاصله گفتند: «نه! نیازی نیست. خودم با او تماس میگیرم و میپرسم و به شما اطلاع میدهم.» اما بعد از یک ساعت که خبری از او نشد به هر دو زنگ زدم که متاسفانه تا به امروز نه آقای علی اکبری دیگر تلفن مرا پاسخ دادهاند و نه آقای مددکار.
۵- بلافاصله با مشاوران حقوقی حرف زدم و اظهارنامهای به شماره ۱۴۰۴۲۲۰۰۱۰۳۱۶۷۹۶ به تاریخ ۲۰/۰۲/۱۴۰۴ در دفتر الکترونیک قضایی ثبت کردم. با دوست فیلمسازی که در جریان بود تماس گرفتم و گفتم که اظهارنامه قضایی دادهام و او با خنده گفت: «بابا این فیلم ساخته شده و خانم «گیتی قاسمی» و «رویا جاویدنیا» بازی میکنند و خود تهیه کننده را چند روز پیش دیده است و گفته “عجب فیلمنامهای بود! هر چه به این پسره جلیلی گفتم که نمیخواهی نویسندهاش را در جریان ساخت فیلم بگذاری، خندیده و طفره رفته است!”» بلافاصله با خانه سینما تماس گرفتم و آنها گفتند با این شرط که به مرجع دیگری شکایت نبری میتوانی شکایتت را از اینجا پیگیری کنی. و اینکه مسائل خانگی باید در خود خانه سینما حل و فصل شوند. پروندهای به شماره ۱۱۱۳/د/د در خانه سینما تشکیل دادم و تمام مدارک و شواهد و اظهارنامه را ضمیمه پرونده کردم.
۶- از اردیبهشت ۱۴۰۴ تا حالا که حدودا ده ماه میشود گرفتار شکایت خانه سینما بودهام و تازه یک هفته است که رأی داور را گرفتهام. داور در متن رأی، همانطور که خودش دائم در جلسات اصرار داشت، خلاصه فیلمنامه مرا یک طرح کوتاه که بهصورت اشتراکی با آقای جلیلی نوشتهام معرفی کرده است. در جلسه اول دادرسی که تاریخ آن ۵ مرداد ۱۴۰۴ بود متوجه شدم این داور حتی به درستی پرونده را مطالعه نکرده است و اطلاعی از کلیات و جزییات آن ندارد. مهمترین خواسته من در این جلسه این بود که جلوی این فیلم باید گرفته شود چون موضوع رمانی است که دارم مینویسم. در همین جلسه هر چه اصرار کردم که باید تهیهکنندهها حضور داشته باشند، داور به شدت مخالفت کردند و گفتند پای آنها را به میان نکشم.
۷- در همین جلسه فیلمساز مدعی شد که فیلمنامهی او متفاوت از نوشتهی من است. تقاضا کردم فیلمش را بدهد ببینیم که قبول نکرد و گفت هنوز در مرحله راف کات است. لاجرم پیشنهاد دادم فیلمنامه نهایی را بدهد و باز هم بهانه آورد که خط خوردگی زیاد دارد! مجبور شدم طی نامهای از خانه سینما بخواهم فیلمنامه نهایی را از شورای نظارت ارشاد بگیرد تا من و داور بخوانیم. فیلمنامه را خواندم و بسیار متاسف شدم از ساختار به هم ریخته و دیالوگهای ضعیف آن. داور با من تماس گرفت و گفت که فیلمنامه را خوانده و ۹۰ درصد همان فیلمنامهی تقاطع نهایی است. هرچند در رای نهایی که به تاریخ ۲۴/۱۰/۱۴۰۴ صادر شده، به ۸۰ درصد اذعان داشته است.
۸- در جلسه دوم که ۱۹ آبان ماه برگزار شد، فیلمساز ادعای تازهای مبنی بر اینکه فیلمنامه بر اساس فیلم کوتاه خودش با عنوان «نفر سوم» نوشته شده است وارد عمل شد که اعتراض کردم و گفتم اگر ریگی به کفشش نداشته چرا از ابتدا بدون اطلاع بنده خلاصه فیلمنامهای را که برایش ایمیل کردم در خانه سینما به نام خودش ثبت کرده است. داور قصد صلح اجباری میان بنده و خوانده را داشتند که وقتی گفتم نرخ نهایی من را هرچه خانه سینما تقبل کند قبول دارم، با برافروختگی داد زدند: «مگر خانهی سینما ….است که نرخ تعیین کند؟» بعد هم توهینهای دیگری در حضور خوانده به من کردند که ترجیح دادم جلسه را ترک کنم.
۹- بعد از این مدت زمان طولانی سرانجام داور رای را در تاریخ ۲۴/۱۰/۱۴۰۳ صادر کرد که در آن ضمن تکرار ایدههای خودش مبنی بر اشتراکی بودن طرحی که به واقع خلاصه فیلمنامهای است که سال ۱۴۰۲ از من به سرقت رفته، فیلمساز یا همان خوانده یعنی آقای جلیلی را متخلف به ثبت یکسویه طرح در خانه سینما معرفی کرده و ضمن در نظر گرفتن حقالزحمه عرفی نگارش طرح کامل فیلمنامههای نوعا اجتماعی که به نوشته ایشان ۱۵۰ میلیون تومان است، خوانده را به پرداخت ۶۰ میلیون تومان به عنوان حقالزحمه به من موظف کرده است.
۱۰- در ابتدای رای خانه سینما نام سه داور آمده که ظاهرا یکی از طرف من و یکی از طرف خوانده معرفی شده است. ضمن اینکه این دو داور یعنی آقای جواد طوسی و محمد فوقانی را هرگز در جلسات مشاهده نکردهای.
خواستم ضمن در جریان قرار دادن جناب دبیر محترم جشنواره فجر و دیگر همکارانش، مبنی بر اجحافی که در خانه سینما بر بنده شده، شما را از سرقتی بودن فیلمنامه فیلم بلند «تقاطع نهایی شب» مطلع کنم و همچنین عرض کنم که به تاریخ ۵/۱۱/۱۴۰۴شکایتی کیفری از سارق فیلمنامهام و تهیه کنندهاش با کد رهگیری ۱۴۰۴۲۳۰۱۸۳۱۶۸۳۷۶در دادگاه فرهنگ و رسانه ثبت کردهام.
با توجه به مستندات ارائه شده که همراه با فکت و سند قابل ارائه در دادگاه و مراجع قانونی است و به روزنامه نیز تسلیم نمودهام، تقاضا دارم درباره حضور فیلمی که در نگارش فیلمنامهی آن این همه غل و غش وجود دارد، در جشنوارهتان کمی بیشتر بیندیشید و اگر بر شما مسجل شد که ادعاهای بنده درست است، از حضور این فیلم در این جشنواره و هر مراسم دیگری ممانعت به عمل بیاورید.
/ پایان پیام



