تولد یک ریه جدید برای کره زمین؛ ۵۰ سال جنگلسازی در قلب خشنترین بیابان چین
از توقف رشد انتشار گازهای گلخانهای تا مهار بزرگترین صحراهای شنی؛ چگونه استراتژیهای بلندمدت پکن میتواند نقشهی راهی برای نجات بومسازه در حال فروپاشی ایران باشد؟
دید ۳ – یادداشت | فرض کنید بیابانی به وسعت دو برابر استان کرمان، هر سال آرامآرام به سمت شهرها و زمینهای کشاورزی شما پیشروی کند و طوفانهای شنی آن، آسمان پایتخت را به رنگ اخرایی درآورد. واکنش طبیعی در برابر چنین هیولایی معمولاً عقبنشینی است. اما چینیها به جای فرار، تصمیم گرفتند دور این اژدهای شنی یک کمربند سبز بکشند. کاری که اواخر دهه هفتاد میلادی شبیه به یک رویای خام و جاهطلبانه بود، امروز به یکی از بزرگترین الگوها و معجزات بومشناختی تاریخ بشر تبدیل شده است. چین، کشوری که سالها به عنوان کارخانه دودزای جهان و از متهمین ردیف اول گرمایش زمین شناخته میشد، اکنون در حال بازنویسی قواعد بازی است. چینیها نه تنها ترمز انتشار کربن را کشیدهاند، بلکه بیابانهای مرده خود را به دستگاههای تنفسی کره زمین تبدیل کردهاند.
تصویری که چین در ۲-۳ دههی اخیر از خود ایجاد کرده، دودکشهای بلند، شهرهای مهآلود و تولید انبوه با سوخت زغالسنگ است. هرچند این تصویر در دهههای گذشته واقعیت داشت، اما پنهان ماندن تغییرات شگرف زیر این لایه خاکستری، باعث میشود یکی از مهمترین الگوهای بقا در قرن بیستویکم را نادیده بگیریم. واقعیت این است که برنامهریزیهای کلان این کشور برای جنگلسازی در چین و تغییر ریل به سمت انرژیهای پاک، فراتر از شعارهای سبز سازمانهای غیردولتی، یک استراتژی بقای ملی است. برای کشوری مثل ایران که با بحرانهای مشابهی در حوزه فرسایش خاک، هجوم ریزگردها و خشکسالی دستوپنجه نرم میکند، واکاوی اقدامات زیستمحیطی چین دیگر یک مطالعهی موردیِ لوکس نیست، بلکه خواندن نقشهی راه زنده ماندن است.
دیوار سبز بزرگ چین؛ مهار طوفانهای شنی «تکلهمکان»
در قلب منطقه سینکیانگ، بیابان تکلهمکان با مساحتی بالغ بر ۳۳۷ هزار کیلومتر مربع قرار دارد. بیش از ۹۵ درصد این پهنه را شنهای روان پوشاندهاند و کوههای اطراف، راه را بر هرگونه رطوبتی بستهاند. تا همین چند دهه پیش، به این منطقه «خلأ زیستی» میگفتند. گسترش سریع شهرنشینی و کشاورزی در دهه پنجاه میلادی، موجب تشدید طوفانهای شنی شد که خاک حاصلخیز را میبلعید و بیابانزایی را تسریع میکرد. (چیزی شبیه آنچه در سالهای اخیر، در اطراف دریاچه ارومیه رخ میدهد.)
پاسخ پکن به این بحران در سال ۱۹۷۸، آغاز پروژهای به نام «برنامه کمربند حفاظتی سه شمال» بود که امروز به نام “دیوار سبز بزرگ چین” شناخته میشود. هدف این پروژه بلندمدت که پایان آن سال ۲۰۵۰ تعیین شده، کاشت میلیاردها درخت در حاشیه بیابانهای شمالی است. تا امروز بیش از ۶۶ میلیارد درخت در این مناطق کاشته شده است. پوشش جنگلی چین که در سال ۱۹۴۹ تنها حدود ۱۰٪ بود، اکنون از مرز ۲۵٪ عبور کرده است. گزارشهای سال گذشته تایید میکند که حلقه پوشش گیاهی اطراف تکلهمکان کاملاً بسته شده و تپههای شنی سرکش، مهار شدهاند.
اگر فکر میکنید کاشت درخت در بیابان صرفاً برای جلوگیری از ورود خاک به شهرهاست، باید زاویه دیدتان را تغییر دهید. دادههای ماهوارهای ۲۵ سال گذشته در تکلهمکان یک چرخش پارادایم را نشان میدهد: چین فقط در حال سدسازی در برابر شن نیست، بلکه در حال خلق یک «اسفنج کربنی» غولپیکر در خشنترین جغرافیای زمین است. وقتی پوشش گیاهی حاشیه کویر بتواند دیاکسیدکربن را از ۴۱۶ به ۴۱۳ قسمت در میلیون کاهش دهد، یعنی ما با یک فناوری طبیعی روبهرو هستیم که بیابانهای بیحاصل را به کارخانههای تصفیه هوای کره زمین تبدیل میکنند؛ اتفاقی که معادلات گرمایش جهانی را دستخوش تغییر اساسی خواهد کرد و تاثیر اقدامات چین بر کره زمین را از فاز مخرب به فاز ترمیمکننده تغییر میدهد.
این یافتهها که در مجله معتبر PNAS نیز منتشر شده، نشان میدهد پوشش گیاهی حاشیه بیابان، دیاکسیدکربن بیشتری نسبت به آنچه خود صحرا آزاد میکند، جذب میکند. شنهای کویر به تنهایی مخزن پایداری برای کربن نیستند و با گرم شدن هوا آن را پس میدهند، ولی درختان از طریق فتوسنتز، کربن را در بافت خود قفل میکنند.
توقف ماشین دودزا؛ نقطه عطف در آمارهای کربنی
مبارزه با بیابان یک روی سکه است. روی دیگر، کنترل گازهای گلخانهای در قلب صنایع سنگین است. دادههای تازه مرکز پژوهش درباره انرژی و هوای پاک (CREA) نشان میدهد که انتشار دیاکسیدکربن در چین تقریباً دو سال است که ثابت مانده یا حتی شیب نزولی ملایمی به خود گرفته است. در سهماهه پایانی سال گذشته، این انتشار حدود یک درصد کاهش یافت.
اهمیت این آمار زمانی مشخص میشود که بدانیم این کاهش، همزمان با رشد اقتصادی رخ داده است. در گذشته، کاهش آلودگی در چین مساوی با توقف چرخ کارخانهها بود، اما امروز این پیوند شوم قطع شده است. انتشار کربن در حملونقل ۳ درصد، تولید برق ۱.۵ درصد و مصالح ساختمانی ۷ درصد افت کرده است.
عامل اصلی این پدیده، هجوم همهجانبه چین به سمت انرژیهای تجدیدپذیر و خودروهای برقی است. با وجود اینکه مصرف برق چین در یک سال گذشته ۵۲۰ تراواتساعت بالا رفته، اما انرژیهای پاک (خورشیدی، بادی و هستهای) با تولید ۵۳۰ تراواتساعت برق جدید، تمام این نیاز را پوشش دادهاند. چین امروز بیش از نیمی از پنلهای خورشیدی و توربینهای بادی جهان را تولید و نصب میکند. البته هنوز چالشهایی پابرجاست؛ مثلاً صنعت مواد شیمیایی رشد ۱۲ درصدی در انتشار کربن داشته و اقتصاد چین برای رسیدن به تعهدات بینالمللی خود باید «شدت کربنی» (میزان آلایندگی به ازای هر واحد تولید ناخالص داخلی) را در پنج سال آینده به شدت پایین بیاورد.
معمای واقعی توسعه چین در این نقطه حل میشود: آنها محیطزیست را یک «بخش هزینهبر» و مانع توسعه ندیدند، بلکه آن را به موتور جدید اقتصاد کلان تبدیل کردند. در حالی که سیاستمداران بسیاری از کشورها، بین دوگانهی «رشد صنعتی» و «حفاظت از محیطزیست» گیر افتادهاند، پکن پروژههای عظیم بیابانزدایی را با نصب مگاپروژههای خورشیدی در همان بیابانها پیوند زد. استراتژی چینیها یک دفاع منفعلانه نیست؛ آنها کویر را همزمان به مزرعهی تولید انرژی، کارخانهی پنلسازی، شغلآفرینی محلی و مخزن جذب کربن تبدیل کردهاند. این ترکیب هوشمندانه، پاسخی است عملی به این پرسش که چگونه میتوان هم به سلطه صنعتی در جهان ادامه داد و هم به یک ناجی اقلیمی تبدیل شد.

ترجمه الگوی چین برای ایران؛ از مهار تکلهمکان تا احیای ارومیه
وقتی به نقشهی پیشروی صحراها و مرگ تدریجی منابع آبی در ایران نگاه میکنیم، شباهتهای آزاردهندهای با وضعیت چند دهه پیش چین میبینیم. شاید ملموسترین و دردناکترین نماد این وضعیت، دریاچه ارومیه باشد؛ نگین آبی شمال غرب کشور که با پسروی آب، اکنون به یک بمب ساعتی و کانون بالقوهی طوفانهای نمکی تبدیل شده است. خشکی این حوضه آبریز که حیات کشاورزی و سلامت میلیونها نفر را تهدید میکند، در کنار ریزگردهایی که از خوزستان تا سیستان را درمینوردند و فرونشست زمین که به حاشیه پایتخت رسیده، زنگ خطری است که نشان میدهد زمان برای تجویز مسکّنهای موقت به پایان رسیده است. آیا ایران میتواند از فرمول بیابانزدایی چین استفاده کند؟
تفاوت اصلی در جغرافیا یا تزریق بودجههای نجومی نیست؛ تفاوت در «طول موج برنامهریزی» است. دیوار سبز بزرگ چین یک طرح ۷۲ ساله (از ۱۹۷۸ تا ۲۰۵۰) است که با تغییر مدیران، نوسانات سیاسی یا بحرانهای اقتصادی متوقف نشد. در چین، حفاظت از بومسازگان به یک قانون تخلفناپذیر و مستمر تبدیل شده است.
برای الگوبرداری از پکن، سیاستگذاران و نهادهای کلان اجرایی در ایران نیازمند گذار از تصمیمات واکنشی (مثل رهاسازی مقطعی آب سدها برای احیای نمایشی دریاچه ارومیه، آبپاشی روی هورالعظیم یا مالچپاشیهای شیمیایی) به سمت پروژههای زیربنایی چنددههای هستند. قانونگذاران باید بپذیرند که سرمایهگذاری در ساخت کمربندهای سبز طبیعی و تغییر الگوی مصرف انرژی از سوختهای فسیلی ارزان به سمت مزارع خورشیدی در پهنههای کویری لوت و دشت کویر، دیگر یک انتخاب فانتزی نیست، بلکه یک سرمایهگذاری استراتژیک برای حفظ امنیت ملی است.
واقعگرایی سبز به جای شعارهای فانتزی
اقدامات چین به ما ثابت میکند که نجات محیطزیست لزوماً به معنای بازگشت به عصر حجر یا توقف کامل توسعه نیست. آنها با یک واقعگرایی سرسختانه، فناوری و طبیعت را آشتی دادهاند. مهار صحرای تکلهمکان و توقف رشد انتشار کربن، پیام روشنی برای جهان دارد: دخالت هوشمندانه انسان میتواند زخمهای عمیقی را که خود بر پیکر زمین وارد کرده، درمان کند.
نگاه بلندمدت چین به مقوله محیطزیست، دیگر صرفاً یک پروژه زیباسازی شهری نیست؛ آنها در حال ساخت یک سپر دفاعی ژئوپلیتیک برای آینده اقتصاد خود هستند. اگر کشوری با جمعیت میلیاردی و اشتهای سیریناپذیر صنعتی توانسته ترمز قطار تخریب محیطزیست را بکشد، سایر کشورها از جمله ایران نیز هیچ بهانهای برای تسلیم شدن در برابر پیشروی بیابانها و آلودگی ندارند. کلید این قفل، پیوند زدن منافع اقتصادی با احیای بومشناختی در یک بازه زمانی طولانی است.
آیدین شیرگو






